در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «شاعر کودک و نوجوان» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : حضور و کوچه و نبودنت و از خواب و نیک رویان و سرنوشتِ برگها و بوسه و غروب و زنبور عسل و قانون و کودکِ شاعر و کودکی ام
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
شعر و دیگر هیچ دسترسی پیدا کنید
در ابتدایِ عصر پر موج از ابتهاج
گامی به سمت چپ
گامی دوباره راست
پیوسته پا به پا تا لحظه ی وصال
بازیِ مردمک چشمی پُر انتظار
صد جمله در مرور الوانِ واژه ها
پَر میزند خیال تا دورهایِ دور
تا انتهایِ شب تا در دلِ حضور ...
#مسعود_خورابه
...
ادامه مطلب به کوچه میزنم ؛از خوابِ دیوارها
سقفها ؛نشسته بر پایه های ضخیم ،حاکمانِ حصارِ امنِ آدمی اند !به کوچه میزنم ؛آسمانچشمانم را میرقصاند !
خدا را در رنگها میتوان دید !خدا را در آسمان میتوان یافت !
به کوچه میزنم ؛از خستگیِ خیالهایی که نشکفته پژمردند !
به کوچه میزنم ؛شاید لابلایِ سنگفرشها طرحی از رویایم را پیدا کنم !
پیاده رو ؛صبورترین سنگها را به زیر پای رهگذران فرش کرده است !
اما ...
پیاده روهاخسته تر از گامهای منند !
#مسعود_خورابه
...
ادامه مطلب همیشه خاطراتِ تلخ نیستند که آزارم میدهند !
اندیشیدن به روزهای بودنت
در این روزها که نیستی هر لحظه میکُشد و زنده ام میکند !
#مسعود_خورابه...
ادامه مطلب میتابدم به صبحخورشید بی امان
مژگان گره به هم...پیکارِ نور و چشم وین نقلِ کهنه ایست !
یکسر شوم ز خوابیکسر روم به خواب
اما حکایتی ستاز خواب تا به خواب !
#مسعود_خورابه
...
ادامه مطلب نیک رویان همه جمعند و نمیدانم من
به که باید بسپارم دلِ دیوانه ی خویش
#مسعود_خورابه...
ادامه مطلب پچ پِچی دارند باهم برگهای خشک و زرد در دلِ شبهای پاییزی ، ببین،،، باز برگی شاخه ای را ترک گفت !
جمعشان جمع است و گاهی با نسیم ، بازیِ گرگم به هوا می کنند. شاعری از دور می آید ولی بیخبر از بازیِ برگ است و باد میشود فریادِ هر برگی بلند،ناله ها بر گوشِ او خش خش کنان حسِ شعرش را دوچندان میکند !
آنطرف عکاس با چشمانِ تیز رقص آنها را تماشا میکند !
گاهگاهی هم دو عاشق بیخیال چشم در چشمِ همند و پا به پا !
میکنند اما فرار آن برگها از نگاهِ خسته ی مردی غریب بر لبش سیگار و نادانسته او میزند بر جانِ هر برگ آذری !
#مسعود_خورابه...
ادامه مطلب شهد لبهای تو از قند و شکر بیشتر است
من نترسم ز مرض قند، ببوسم دائم
#مسعود_خورابه...
ادامه مطلب شاید اگر غروب نبود ، کسی دلتنگ نمی شد !
شاید اگر دلتنگی نبود ، غروب دیده نمی شد !
شاید غروب هم دلتنگِ کسی ست !
شاید او هم غروبی دارد،،،
برای دلتنگی اش !!!
#مسعود_خورابه...
ادامه مطلب ازش پرسیدم :- شغلت چیه؟
جواب داد :- پرورش زنبور عسل
مدتها ذهنم درگیر این بود که چرا آدمها باید بچه های زنبورها رو پرورش بدن، در حالی که کلی بچه تو افریقا دارن از گرسنگی میمیرن.
اما کم کم فهمیدم که پرورش زنبور عسل نه بخاطرِ خودِ زنبورهاست، بلکه بخاطر عسلیِ که آدما ازش استفاده می کنند ! #مسعود_خورابه...
ادامه مطلب قانون را فقط برای قشر ضعیف نوشته اند وگرنه عزرائیل تا الان باید بارها اعدام شده بود !!!
#مسعود_خورابه...
ادامه مطلب چه کودکانه سرم به بازی با کلمات گرم بود !
آمدی و چه ساده شاعرم کردی !
#مسعود_خورابه...
ادامه مطلب بچه که بودم به غذا میگفتم "قاقا"و این کلمه چقدر اطرافیانم رو ذوق زده میکرد !بزرگتر که شدم وقتی میگفتم "قاقا" میخوام، نه تنها براشون جذاب نبود، بلکه منو از گفتنش هم منع میکردن و میگفتن : بگو غذا میخوام !سالها گذشت و هر تکیه کلامی که رو زبونم میومد و تکرار میشد، بعد از مدتی دلِ اطرافیان رو میزد !تا اینکه روزی درگیرِ عشق شدم و با کلمه ی "دوستت دارم" معشوقم رو در جریانِ احساساتم قرار میدادم !اما هیچ فکر نمیکردم که این دو کلمه هم مثل بقیه طرفم رو دلزده کنه !هربار که تکرار میکردم، براش عادی تر میشد. تا اینکه کلا نسبت به اون دو کلمه و احساسات و حتی خودِ من هم بیتفاو...
ادامه مطلب