جمعشان جمع است و گاهی با نسیم ،
بازیِ گرگم به هوا می کنند.
شاعری از دور می آید ولی
بیخبر از بازیِ برگ است و باد
میشود فریادِ هر برگی بلند،
ناله ها بر گوشِ او خش خش کنان
حسِ شعرش را دوچندان میکند !
آنطرف عکاس با چشمانِ تیز
رقص آنها را تماشا میکند !
گاهگاهی هم دو عاشق بیخیال
چشم در چشمِ همند و پا به پا !
میکنند اما فرار آن برگها
از نگاهِ خسته ی مردی غریب
بر لبش سیگار و نادانسته او
میزند بر جانِ هر برگ آذری !
#مسعود_خورابه
شعر و دیگر هیچ ...ما را در سایت شعر و دیگر هیچ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 132