فهیمه
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 18:44
فردوس برین گوشه ای از صورت یار است xa0 بی شک که در آن دستِ خداوند به کار است xa0 هم جلوهٌ خورشید ز چشمش متجلی ست xa0 هم ماه درخشان به شبِ تیره و تار است xa0 یارب چه سرشتی که چُنان حوری جنت xa0 آئینهٌ حُسن است و جمالش چو نگار است xa0 مفتونم و دلداده و آزرم ز تقریر xa0 لاغیر که تدبیر مرا صبر و قرار اس...
حضور
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:05
در ابتدایِ عصر xa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 پر موج از ابتهاج xa0 گامی به سمت چپ xa0 گامی دوباره راست xa0 پیوسته پا به پا xa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 تا لحظه ی وصال xa0 بازیِ مردمک xa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0x...
کوچه
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 3:33
به کوچه میزنم ؛از خوابِ دیوارها سقفها ؛نشسته بر پایه های ضخیم ،حاکمانِ حصارِ امنِ آدمی اند !به کوچه میزنم ؛آسمانچشمانم را میرقصاند ! خدا را در رنگها میتوان دید !خدا را در آسمان میتوان یافت ! به کوچه میزنم ؛از خستگیِ خیالهایی که نشکفته پژمردند ! به کوچه میزنم ؛شاید لابلایِ سنگفرشها طرحی از رویایم را ...
آتشنشان
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 3:33
[unable to retrieve full-text content]بیخبر، از آتش و آوار بود قهرمانِ قصه ی تهرانِ ما بی مدال و بی نشان آتشنشان نامِ او جاوید بر ایرانِ ما #مسعود_خورابه
نگاه
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 3:33
[unable to retrieve full-text content]برای لحظهای خودت را جای من بگذار چشمانت را ثانیه ای ببند ... از جای من خودت را نگاه کن ! "حالا هر دو دیوانه ایم" #مسعود_خورابه
نبودنت
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 3:33
[unable to retrieve full-text content]همیشه خاطراتِ تلخ نیستند که آزارم میدهند ! اندیشیدن به روزهای بودنت در این روزها که نیستی هر لحظه میکُشد و زنده ام میکند ! #مسعود_خورابه
زن
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 3:33
زن را که نباید گرفت! زن را باید در خانه ی آرامشِ قلب جای داد !و گاه باید در ایوانِ چشمها نشاند و سایبان امنیت را بالای سرش گذاشت ! زن را باید ستود ، زن را باید فهمید ! زن را نباید گرفت ! زن را باید در حصارِِ بی حصارِ مردانگی رها کرد و به تماشای پروازِ پروانه وارش نشست ! زن را نباید گرفت !زن را باید ...
آیدا
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 3:33
آه از آن جادویِ چشمانت ندانم چون کنمبیخودم، درمانده ام وز دوریت دل خون کنم یادگاری، تیرِ مژگانت نشاندی بر دلمحال گشتی لیلی و خود را چُنان مجنون کنمدل سپردم بر نگاهت کاو مرا دیوانه کردهمچو عشاقان نه دل را بلکه جان مفتون کنم ای که عشقت را چو رازی در دلم بنهفته امروز و شب با یادِ رویت دیده ها جیحون کنم...
سرگردان
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 3:33
قصد کردم که ز چشم تو سرایم غزلیزان سبب محو تماشای نگاهت گشتم ، خط شعرم گم شد !حال با این همه سرگردانی می سرایم از نو ، شعری از جنس پریشانیِ خویش ! #مسعود_خورابه
از خواب
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 3:33
میتابدم به صبحخورشید بی امان مژگان گره به هم...پیکارِ نور و چشمxa0وین نقلِ کهنه ایست ! یکسر شوم ز خوابیکسر روم به خواب اما حکایتی ستاز خواب تا به خواب ! #مسعود_خورابه
نیک رویان
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 4:44
نیک رویان همه جمعند و نمیدانم من xa0 به که باید بسپارم دلِ دیوانه ی خویش xa0 #مسعود_خورابه
خدا
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 10:06
نِگهم سوی خداست ،،، تو خداوندِ بزرگ تو نگاهت به کجاست؟ تو که نزدیکتری از رگِ گردن حاشا ...! پس چرا اینهمه آدم تنهاست ؟ #مسعود_خورابه
عشق
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 21:12
خوشا من که در همه حال مست و بیدلم چو از ازل سرشته اند عشق را با گِلم #مسعود_خورابه
سرنوشتِ برگها
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 12:04
پچ پِچی دارند باهم برگهای خشک و زرد در دلِ شبهای پاییزی ، ببین،،، باز برگی شاخه ای را ترک گفت ! جمعشان جمع است و گاهی با نسیم ، بازیِ گرگم به هوا می کنند. شاعری از دور می آید ولی بیخبر از بازیِ برگ است و باد میشود فریادِ هر برگی بلند،ناله ها بر گوشِ او خش خش کنان حسِ شعرش را دوچندان میکند ! آنطرف عک...
غمزده
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 12:04
از من گذشته عمری و بی یار و غمزدهگشتم خموش، سردم و بیمار و غمزده در آرزوی دیدنِ رویش به خوابِ شب حسرت به خوابم و بیدار و غمزده #مسعود_خورابه
پائیز
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 22:01
فصل سوم که می آمد،،، یقه ی بارانی اش را تا زیر چشم بالا میکشید ! و هر روز در همان ساعتِ همیشگی از مسیری پر درخت عبور میکرد ! نمیفهمیدمش !!! شاید معشوقه اش "پائیزی" بود...! xa0 xa0 #مسعود_خورابه
بوسه
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 11:44
شهد لبهای تو از قند و شکر بیشتر است من نترسم ز مرض قند، ببوسم دائم xa0 #مسعود_خورابه
غروب
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 19:43
شاید اگر غروب نبود ، کسی دلتنگ نمی شد ! شاید اگر دلتنگی نبود ، غروب دیده نمی شد ! شاید غروب هم دلتنگِ کسی ست ! شاید او هم غروبی دارد،،، برای دلتنگی اش !!! #مسعود_خورابه
مادر
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 4:42
وابستگی به مادر و ترسِ جدایی از او، ناخواسته انسان را وادار به گریه میکند !دو بار گریه یکی هنگام جدا شدن از رحِمِ مادر !دیگری مرگ مادر ! xa0 #مسعود_خورابه
مرگِ مهربان
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 4:42
مرگ چه ذاتِ مهربانی دارد !! بعد از رفتنِ پدر و مادرم، تازه فهمیدم که چقدر دلم برایشان تنگ شده !!! #مسعود_خورابه